سيد على اكبر برقعى قمى

93

كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )

رضاى بمقدرات از هر چيز دارا بهتر قرار و آرام ميبخشد بويژه كه با ديده سخط بمقدرات نگريستن سودمند نيست چنان كه گفته است ؛ تسخطنا القضاء و ان عجلنا « 1 » فما يغنى تسخطنا القضاء شريف رضى عفاف را سرمايه صلاح و شايستگى انسان ميداند و جامه عفاف را زيباترين جامه‌ها چنان كه گويد : ارى برد العفاف اغض غضا « 2 » على رجل من البرد القشيب و ثروت عفت را بحقيقت ثروت ميشناسد نه دارائى اموال را چنان كه گفته است : لبثك ان المال عار على الفتى « 3 » و ما المال الا عفة و نزوع و پيران را كه جامه عفاف در بر ندارند ريشخند و سخره سفله مردم مىبيند چنان كه گويد : اذا ما امرء لم يكسه الشيب عفة « 4 » فما الشيب الا سبة للاشائب و عفاف را در روزگار سختى بهترين زاد و توشه مرد آزرده ميداند چنان كه گفته است : اذا ما الحرا جدب فى زمان « 5 » فعفته له زاد و ماء شريف رضى جهال و سفله را با نيروى علم و بردبارى خلع سلاح مينمود و خود چندان بردبار بود كه بگفته خود هنوز سال عمرش به بيست نرسيده و حلمش بكوهها ميرسيد چنان كه گفته است : لم توف العشرين سنى و ان الحلم عنى على الجبال لموف « 6 » آدمى تا بردبار نباشد جهل جاهل را نتواند رد نمود و هرگاه با تامل

--> ( 1 ) قضاى آسمانى را دشمن داشتيم و هرگاه شتاب كرديم دشمن داشتن قضا سودى نداشت ( اين شعر در ديوان شريف رضى چنان بود كه نگاشته گرديد و گمان ميكنيم و ان عجلنا غلط باشد بارى همانطور ترجمه شد ) . ( 2 ) مىبينم جامه عفاف را بر اندام مرد تازه تر از جامه نو . ( 3 ) معنى اين بيت در امثال و حكم گذشت . ( 4 ) هرگاه پيرى جامه عفاف در بر پيران ننمايد پيرى جز ريشخند و دشنام سفله مردم نيست . ( 5 ) معنى اين بيت نيز گذشت . ( 6 ) سن من به بيست سالگى نرسيده و حلمم بكوهها ميرسد .